زندگینامه اریک ساتی

تولد و مرگ اریک ساتی

اریک ساتی متولد 17 ماه می‌در سال 1866 در شهر اونفلور فرانسه، آهنگساز فرانسوی بود و در سال 1925 در روز اول ژوئیه بر اثر نارسایی کبد در سن 59 سالگی درگذشت. موسیقی ساتی غالباً فکاهی و هجوی با عنوان‌های غیرمعمول مثل دوئت پیانو به نام سه قطعه به شکل گلابی است؛ و علاوه بر موسیقی پیانو، چندین باله، ترانه و آثار بزرگ‌تری مانند درامای سمفونیک سقراط را نوشت.

نخستین درس‌های موسیقی خود را از یک نوازنده ارگ در اونفلور گرفت سپس نزد همسر دوم پدرش که یک نوازنده و آموزگار پیانو بود به فراگیری ادامه داد در 1879 ساتی وارد کنسرواتوار پاریس شد ولی 2 سال و نیم بعد به دلیل بی‌استعدادی اخراج می‌گردد. ساتی در سال 1885 بار دیگر وارد هنرستان موسیقی شد ولی این بار هم نتوانست نظر مثبت استادان خود را جلب کند.

زندگی موسیقایی

اساتید اریک ساتی از او به عنوان یه هنرجوی “بی‌ارزش و تنبل” یاد می‌کردند. اخراج‌ شدن و برگشتن‌های متوالی به هنرستان موسیقی ساتی تا 19 سالگی او طول کشید. ضعف اریک ساتی در sight reading (نواختن یه قطعه تمرین نشده برای اولین‌ بار فقط با خوندنِ sheet) بود و به همین دلیل برای بار دوم هم اخراج شد.

بنابراین تصمیم گرفت به خدمت ارتش در آید اما خیلی زود متوجه شد که برای این کار ساخته نشده‌است؛ هرچند بعدها به خاطر برونشیت معاف شد. ساتی بیشتر زندگی خود را با مشکلات مالی سپری کرد و مدتی نوازنده پیانوی یک کافه بود. باورهای مذهبی او نیز در زندگی‌اش تأثیر فراوانی داشت.

سال 1887 اریک ساتی به یکی از محله‌های هنرمند خیز پاریس یعنی Montmartre که بالای یک تپه واقع شده بود نقل مکان کرد و از اینجا زندگی هنری ساتی جدی شد و قطعات معروفی که پر از آکوردهای Major 7th و ساختارهای مُدال هستند را نوشت.

ساتی در حالیکه با بسیاری از هنرمندان زمان خود از جمله کلود دبوسی، موریس راول، استفان مالارمه، پل ورلن، و پابلو پیکاسو آشنا بود و خود را به عنوان آهنگساز به جامعه شناسانده بود در سال 1905 با نام‌نویسی خود در مدرسه ونسان دندی «اسکولا کانتروم» برای درس گرفتن از آلبر روسل در کنتراپوئن همه را شگفت‌زده کرد.

حقایقی در مورد اریک ساتی

 اولین اثر مهم اریک ساتی ژیمنوپدی Gymnopédies بود که یک اسم کاملا من درآوردی است. همچنین این اختراع کلمات را برای بسیاری از اثرات دیگر هم تکرار کرد. یکی از حقایقی که در مورد اریک ساتی وجود دارد، هنگام نوشتن توضیحات در پارتیتور قطعات، از جملات و عبارات عجیب و غریبی استفاده میکرد. به عنوان مثال در بالای چندین میزان مینوشت : این میزان به شکلی نواخته شود که انگار یک بلبل دندان درد دارد؛ و یا مثلا: در نهایت سکوت نواخته شود.

 ساتی آدم عجیبی بود و عقاید و تفکرات دادائیستی داشت. به همین دلیل توانست به خوبی این تفکرات را تبدیل به قطعات موسیقی کند. مثلا نسخه اصلی Gnossienne (خوانده شود no-see-an) هیچ کسر میزان و تمپوی مشخصی ندارد. هرچند bass clef (یا همان دست چپ) در کسر میزان 3/4 نواخته می‌شود، ولی ملودی‌ها را نمی توان چیزی غیر از “یک جریان طولانی از نت‌ها” دانست. اریک ساتی به غیر از سه قطعه، در هیچکدام از کارهایش از خط میزان استفاده نکرده است.

 ساتی از دوستان نزدیک کلاد دبیوسی بود که در آن دوران بسیار مشهور بود و حوالی 1896 سبب شد تا قطعات اریک ساتی دیده و شنیده شوند! دبیوسی سه قطعه ژیمنوپدی را اجرا کرد اما چون ارکستریشن‌های دومین قطعه رو نتوانست متوجه شود (و هیچکس دیگه‌ای هم تا ده‌ها سال بعد نتوانست!) فقط شماره 1 و 3 را (البته برعکس. یعنی اول شماره 3 و آخر شماره 1 را) اجرا کرد.

 ساتی عضو یه cult (فرقه، مسلک، شبه دین) به اسم The Order Of The Rose And The Cross بود که مدعی بودن از علوم غریبه و متافیزیک باخبر هستند. بعدها خسته شد و اریک ساتی فرقه ای مخصوص به خود را به اسم The Metropolitan Church of Art of Jesus the Conductor درست کرد که تنها عضو آن خودش بود!

 اریک ساتی یک بار یه منتقد اپرا را بخاطر نقد تند در مورد یکی از اپراهای ساخت وی، به دوئل دعوت کرد! تنها بخاطر یک نقد هنری! که هر دو در نهایت به دادگاه خوانده شدند و در همان دادگاه، بخاطر رفتار عجیب اریک ساتی، او را از جلسه بیرون کردند؛ “به دلیل تکرار کردن بیش از حد کلمه arse” (که معنی بسیار زشت و بدی دارد!). لازم به ذکره که رابطه این دو شخص بعدا به هم خورد؛ چون طرفداران هر دو با یکدیگر مشکل داشتند و تنش‌هایی که درست می‌کردند دامن‌گیر خود این دو نفر هم شد.

حیوان خانگی اریک ساتی یک خرچنگ بود. از اولین نشانه‌های این علاقه به خرچنگ آنجایی بود که ساتی به دبیوسی گفت که یک اپرا نوشته است که درباره خرچنگ است که در حال تعقیب و گریز می‌باشد.

 ساتی یه شب‌دوست بود. ساتی از خورشید متنفر بود و تا جایی که امکان داشت، در طول روزهای آفتابی هم از چتر استفاده می‌کرد و مورد عجیب اینکه بعد از مرگش بیشتر از صد عدد چتر در آپارتمانش پیدا شد!

ساتی کلا دو رابطه رمانتیک را تجربه کرد. تا جایی که خبر داریم، اولین تجربه  اش، شش ماه با همسایه دیوار به دیوارش که یه نقاش بود. وقتی رابطه این دو شخص تمام شد، سوزان واله‌دان (دختر همسایه) محل زندگیشو تغییر داد چون از اریک ساتی میترسید و در قرار اول ساتی از او خواستگاری کرد… دومین رابطه اریک ساتی نیز با موریس رِول بود که بعدها (حوالی 1930 پس از مرگ اریک ساتی) باعث شد کارهای ساتی بیشتر دیده شوند. چون موریس رول نیز یک پیانیست بود و اغلب از ساتی به عنوان یه سرچشمه الهام یاد می‌کرد.

در سال 1895 به ساتی پول ارثیه رسید. در آن لحظه اریک می‌توانست یک زندگی مرفه و خوب را برای خودش دست و پا کند. اما… 12 تا کت مخمل خاکستری یکرنگ و یک‌شکل خرید! و به ترتیب و به شکل چرخشی در روزهای مختلف آنها را میپوشید. همین باعث شد که به “جنتلمن مخملی” معروف شود.

ساتی همیشه با خود یک چکش حمل می‌کرد. از یک انسان عجیب که حیوان خانگی اش خرچنگ بود و با تمام پول ارثیه‌ی خود کت مخمل خریداری کرده، آیا میتوان انتظار بیشتری داشت؟!

ساتی تو در کاباره پیانو می‌زد. پول ارثیه که تمام شد، برگشت به خانه قدیمی خودش چون پول کم آورده بود. تعداد زیادی از قطعه‌های ساتی از پیانو زدن‌ها در کاباره ساخته شد. ساتی فقط می‌خواست درآمد داشته باشد اما بسیاری از آثار جاودانه او تبدیل به استریوتایپ موسیقی فرانسه‌ی ۱۹۰۰ شدند. بعدا در حوالی ۴۰ سالگی اش در کلاس‌های پیانو ثبت نام کرد تا علم خود را در زمینه‌ی پیانو افزایش دهد. بدین ترتیب روزها در کلاس و شب‌ها در کاباره مشغول تمرین و یادگرفتن بود.

ساتی با پیکاسو همکاری کرد. اریک ساتی یک باله به اسم Parade طراحی کرده بود که موسیقی این باله توسط ساتی و طراحی صحنه توسط پیکاسو و سناریو هم توسط ژان کاکتو انجام شده بود. ساتی در این باله که شامل یک اَکت بود از پرکاشن‌های عجیب غریب مثل صدای ماشین تحریر و اسلحه استفاده کرد.

ساتی در یک برهه زمانی یک مجموعه منتشر کرد که اسم این مجموعه از قطعات Furniture Music (موسیقی برای لوازم خانگی) که به نظر خودش قرار بود “وجود داشته باشند ولی به طور مشخص شنیده نشوند”. دقیقا همان موسیقی آسانسوری امروزی که موسیقی بک‌گراند یا حتی موسیقی متن سینمایی را شامل می‌شود. هرچند در سال 2021 و 2021 ایده ملموسی به نظر میرسد اما حداقل در 100 سال پیش خیلی ناملموس و پیشرو بود. به همین دلیل اریک ساتی را یکی از پیشگامان اصلی موسیقی مینیمال می‌نامند. یک بار که ساتی با گروهی تصمیم گرفت در یک گالری هنری مجموعه  موسیقی برای لوازم خانگی را اجرا کند، خیلی از حضار دست از نگاه کردن به آثار هنری برداشتند و مشغول گوش‌ دادن به موسیقی ساتی شدند و همین امر باعث شد که ساتی عصبی شود و اجرا رو متوقف کند. چرا؟ چون مردم به موسیقی او توجه می‌کردند.

 نامگذاری قطعات اریک ساتی همگی عجیب بودند. به عنوان مثال معروف ترین قطعه‌ی او، مجموعه ایست به نام ” سه قطعه پیانو به فُرم گلابی”! و در ادامه دیگر اسم‌های قطعات وی : پیش‌درآمدهایی برای یک سگ، توضیحات اتوماتیک، جنین خشک‌شده، فصلی برای چرخش در تمام جهت ها، پولک‌دوزی‌هایی قدیمی برای سینه، دخترِ نسبتا خوب، شکلات با بادام والتز!، پادشاه حبوبات، منوهایی برای اهداف کودکانه، خط‌خطی‌های یک سینه بزرگ از جنس چوب، خیارهای دریاییِ خشک‌شده…

ساتی دفترچه خاطرات داشت. در دفترچه‌اش نوشته است که فقط غذای سفید می‌خورد. در جای دیگری هم نوشته 150 عدد صدف دریایی را در یک وعده غذایی خورده است(رکورد گینس برای این کار ۶۲۴ عدد صدف می‌باشد!). یک بار دیگر نیز نوشته یک املت از 30 تا تخم مرغ را یکجا خورده است. همچنین نوشته بود که دکترش به او توصیه کرده که سیگار بکشد!

 بعد از مرگش علاوه بر کت‌ها و چترهاش، دو عدد پیانو بزرگ grand piano پیدا کردند که بر روی همدیگر بودند! تا زمان زنده‌ بودن اریک ساتی هیچ‌کس هیچوقت وارد آپارتمانش نشده بود و کلی کاغذهای نامرتب پیدا کردند. خیلی از قطعات اریک ساتی نیز از همین تکه کاغذها پیدا شد که بعد از مرگش پیدا، ادیت و منتشر شدند

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. زمینه وب سایت اختیاری است.

دیدگاهپیغام شما
نامنام شما
ایمیلایمیل
وب سایتوب سایت