بیوگرافی ناصر چشم آذر

ناصر چشم‌آذر در در سایه تعلیمات پدرش اسماعیل چشم آذر مراحل اولیه موسیقی را فرا گرفت. او در کودکی ساز آکاردئون را انتخاب نمود. منوچهر چشم آذر موسیقی دان، آهنگساز و تنظیم کنندهٔ سرشناس ایرانی مقیم لس آنجلس است. منوچهر چشم آذر در ۲۳ آذر ماه سال ۱۳۲۳ در تبریز به دنیا آمد. او فرزند اسماعیل چشم آذر (از نوازندگان بنام موسیقی آذربایجان) و برادر بزرگتر ناصر چشم آذر آهنگساز و موسیقی‌دان ایرانی است. وی در ۴ سالگی به همراه خانواده اش به تهران آمد. پدرش اولین بار ساز ویولن را برایش خرید اما بعد از دو یا سه سال کار با ویولن تمایلی به ادامه کار با این ساز نشان نداد، سپس پدرش ساز آکاردئون را برایش تهیه کرد که این بار او به این ساز علاقه‌مند شد. وی برای تحصیل در زمینه موسیقی وارد هنرستان موسیقی شد. او صاحب دو فرزند است. یک پسر و یک دختر که پسرش در ایران و دخترش در خارج از ایران به دنیا آمده‌اند.

کنسرت «شب باران عشق» شامگاه یکشنبه ۱۹ مهر ماه ۱۳۹۴ با اجرای شش قطعه از فیلم «خواهران غریب» – با بازی خاطره‌انگیز خسرو شکیبایی – با همراهی گروه کر کودک و نوجوان «نامیرا» برای علاقه‌مندان آغاز شد و بعد از پایان این بخش، چشم‌آذر با یادی از خسرو شکیبایی به این هنرمند ارزنده کشور ادای احترام کرد. از همان اولین نتی که در شروع این کنسرت نواخته شد، مخاطبان گویی سوار بر ماشین زمان شدند و به گذشته سفر کردند و خبری از حال و آینده نبود. خالق آلبوم «باران عشق» در ابتدای برنامه شگفتی خود را از عشق و محبت مردم نسبت به موسیقی‌اش که همانند باران عشق بر او باریده بود ابراز کرد و همسر و فرزندش را مهترین انگیزه برای برگزاری این کنسرت دانست و گفت: «امشب شب باران عشق با یاران عشق است که امیدوارم از حضور در آن لذت ببرید.»

ناصر چشم آذر در ۱۲ سالگی به‌همراه پدرش وارد ارکستر آذربایجانی رادیو ایران می‌شود. در ۱۳ سالگی جایزه ویژه موسیقی را در مقطع دبیرستانی به‌خاطر نواختن آکاردئون دریافت نمود. در ۱۷ سالگی رهبری کنسرت ترتیب داده شده در سفارت ایران در عراق را برعهده می‌گیرد. در ۱۸ سالگی به‌همراه گوگوش، سفرهای رسمی خود را آغاز نمود. در ۲۰ سالگی جهت گذراندن دوره جاز به آمریکا مسافرت می‌کند. پس از بازگشت سرپرستی ارکستر شوی تلویزیونی پرویز غریب افشار را برعهده گرفت. در محضر اساتید بنام موسیقی ایران نظیر مرتضی حنانه، ملیک اصلانیان دوره‌های تکمیلی را سپری نمود. در سال ۱۳۵۷ به مدت ۵ سال جهت تکمیل دوره موسیقی جاز و موسیقی فیلم به آمریکا مسافرت می‌کند. وی از پیشگامان سازهای الکترونیک در ایران می‌باشد. باران عشق یکی از شاهکارهای اوست. همچنین بنابر نطر کسانی که جدیدترین موسیقی فیلم وی را شنیده‌اند؛ موسیقی فیلم سینمایی آنها به کارگردانی احسان سلطانیان یکی از شاهکارهای موسیقیایی وی در کارنامه سینمایی وی به نظر می‌رسد. از رسیدن ما به منزل استاد در اقدسیه تهران خیلی نمی‌گذرد که همگی مست موسیقی می‌شویم. هماهنگ‌کننده برنامه «حمیدرضا گلشن» است و ما (من، حمید منبتی و امیر خامنه) زودتر رسیده‌ایم.  بیرون از خانه، وقتی درون ماشین نشسته‌ایم، «هجرت» را زمزمه می‌کنیم و حرف اساسی ما این است که موسیقی پاپ ما، که چهل سال قبل این سطح از آهنگسازی را داشته، چرا ترقی معکوس کرده و بعد «باران عشق» از ذهن‌مان می‌گذرد و آهنگ‌های دیگر استاد و قبل از آنکه «گلشن» برسد، زنگ می‌زنیم و به درون خانه می‌رویم و با استقبال گرم و صمیمی استاد مواجه می‌شویم. بعد که نفر چهارم هم می‌رسد، به اتاق کارِ آهنگسازِ صاحب‌سبک می‌رویم و خیلی زود مست موسیقی می‌شویم. حکایت آهنگی که جناب چشم‌آذر بر اساس یا تحت تأثیر آهنگی از استاد «صبا» ساخته بود، به گوش‌مان خورده بود، اما اقلاً ما سه نفر این آهنگ را نشنیده بودیم. آهنگی در دستگاه چهارگاه که فقط رگه‌هایی از ملودی «صبا» را در خود دارد و یک آهنگ باشکوه تازه است. یک اثر مدرن و شریف. با وجود آنکه در سال ۱۳۵۵ ساخته شده، بسیار شنیدنی و مدرن است. موسیقی‌ای برای همه فصل‌ها. ۱۷ دقیقه زمان این آهنگ است اما آنقدر فراز و فرود و دقایق و ظرایف دارد که زمان را حس نمی‌کنیم. آهنگ که تمام می‌شود، مبهوتیم که چرا تاکنون این اثر منتشر نشده است. استاد می‌داند که ممکن است درباره «باران عشق» هم بپرسیم و قبل از آنکه ما حرفی به میان بیاوریم، خودش شروع می‌کند: «بس است «باران عشق». من آذری هستم. بچه سرزمینِ لزگی. آرامش را دوست دارم اما چه نوع آرامش؟ از این نوع آرامش.»

وقتی این جمله‌ها را می‌گوید صداقت را در چهره‌اش می‌توان دید. غرق آرامش است و موج می‌زند برای آن. بی‌قرار بی‌قرار. می‌داند ما چه حسی داریم. می‌گوید: «اگر اینجا شمع بود و روشن می‌کردم، شما بیست دقیقه سکوت می‌کردی. زمانی که برای دل خودم ساز می‌زنم، کمتر از هفده دقیقه که هفده رکعت نمازم است، ساز نمی‌زنم.» وقتی این سخنان را به زبان می‌آورد، همزمان دنبال فایل دیگری می‌گردد تا با آهنگی دیگر شگفت‌زده‌مان کند: «الان یک «یا علی» توی دلتان بگویید و بروید در بهشت مولا علی…» و آهنگ باشکوه دیگری را پخش می‌کند با طنینی فوق‌العاده و لابلای آن صدای خود استاد که با حرارت تمام نغمه‌ای جانسوز را سر داده است.  آهنگ که تمام می‌شود، می‌گوید: «می‌خواهم این کارهای دلی را آلبوم کنم. هر کسی که می‌شنود، می‌پرسد چند وقت روی این آهنگ کار کردی؟ می‌گویم دلی است و بداهه زده‌ام. می‌زنم و می‌خوانم. من شاعر سرخودم. خواننده سرخودم. ادعا ندارم، ولی برای توصیف خودم هرکاری می‌کنم.» این آهنگ، غمِ غریبی دارد. می‌داند. می‌گوید: «موسیقی سنگین، آدم را غمگین می‌کند؛ چون سرشت بشر با غم گره خورده است. ما هر لحظه که بنشینیم و فکر کنیم، شادی‌هایمان یادمان نمی‌آید، ولی غم‌مان هزار هزار. خوشا به حال آنکه دلش غمگین است ولی لبهایش خندان…» و آخرش می‌گوید «علی» و اینجا جایی از آهنگ است که در آن «علی علی» می‌گوید. و بعد خواب ۹ سالگی‌اش را تعریف می‌کند که خواب نداشت و کابوس‌ها دست از سرش برنمی‌داشتند تا اینکه او را بردند پیش دکتر اعصاب و روان: «اسم دکتر بود علی‌اصغر خوشنویس. او به من دوا داد وگفت نصفش را بخور. خوردم، خوابیدم و تا ته خواب را دیدم. اقیانوس بود. رفتم به قعر اقیانوس. انتهای اقیانوس. آنجا علی (ع) از دل اقیانوس می‌جوشید. انوار علی (ع) مرا احاطه کرده بود و دلم روشن شد. ایمان و اعتقاد، بشر را زنده می‌کند. تا ایمان نداشته باشی، هیچی…» کارگردانی برنامه دست اوست و حالا، بعد از این دو آهنگ، سکوت را توصیه می‌کند و در سکوت با صدایی پچ‌پچ‌گونه می‌گوید: «…و چقدر زیباست سکوت… و چقدر زیباست سکوت… و چقدر زیباست در سکوت یکدیگر را نگریستن. به پاس ارادت و عشق قدیسی… به آسمان شب نگاه کرده‌اید که چه سکوت عمیقی جریان دارد با این همه ستاره و با این ماه زیبا؟ و سکوت سرشار از ناگفته هاست. پس برای چه این همه سر و صدا راه انداخته‌اید بچه‌های جوان امروز. این چه جور موسیقی است؟»

خیلی خوب است موسیقی بشنویم، اما اجازه بدهید درباره همین موسیقی که شنیدیم حرف بزنیم. این موسیقی را شما همین الان و در این شرایط شنیدید. اگر بخواهید در مورد آن حرف بزنیم، باید چندین بار و با دل سیر بشنوید و بعد در مورد آن حرف بزنیم. چون خیلی گوشه‌ها دارد که با یک بار شنیدن نمی‌توان درباره‌اش حرف زد. این کار برای هر نوازنده حدود ۳۷ صفحه نت دارد. شما راجع به هر صفحه‌اش اگر بخواهید یک سوال داشته باشید، باید ۳۷ بار آن را گوش کرده باشید تا بتوانید آنالیز و تجزیه و تحلیل کنید. ما به این خاطر چیزی را تجریه و تحلیل می‌کنیم تا دانش و آگاهی اطرافیان‌مان را نسبت به آن زیاد کنیم. برای تحقیق و تفحص هم زمان، گوش کردن و تکرار لازم است. شما یک مثنوی مولانا را باید ۷۰ بار خوانده باشید تا بتوانید درباره‌اش سوال درست و اصولی داشته باشید.  این کار من البته در آن اندازه‌ها نیست ولی به هر حال باید چند بار شنیده باشید. این کاری است که من نزدیک به چهل سال پیش کرده‌ام. الان می‌توانیم موسیقی گوش کنیم و البته موسیقی‌های به‌روزتر گوش کنیم. این موسیقی، موسیقی روز نیست. یادم رفت بگویم که من این کار را برای پهلبد وزیر فرهنگ و هنر نظام قبل گذاشتم و قرار بود کار ما صفحه شود ولی برخورد کردیم به انقلاب و این اتفاق نیفتاد.

Posted in بیوگرافی By

deconik producer